على محمدى خراسانى

32

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مىتوان توجيه كرد . عنوان بحث اين است كه : « ايّ المتعارضين حجة ؟ » ؛ ولى ما مىگوييم : « السنة هل تثبت بأىّ المتعارضين ام لا ؟ » ، باز موضوع مسأله سنت است و از عوارض آن بحث مىشود . مرحوم آخوند مىفرمايد : توجيه مرحوم شيخ و ارجاع بحث به عنوان مذكور هم فايده‌اى نبخشيده و اشكال را بر طرف نمىكند . توضيح : ابتدا به سه نكته - به‌عنوان مقدمه - توجه كنيد : الف ) در ابيات خوانديم كه « كان » دو قسم است : 1 . تامّه ؛ كه نياز به خبر ندارد و تنها با اسم - و بدون خبر - معنايش تام است و بر اصل ثبوت شىء دلالت مىكند و به‌وسيلهء آن از اصلِ وجودْ اخبار مىشود . مثل : كان زيدٌ أى وجد و ثبت و . . . » . 2 . ناقصه ؛ كه نياز به خبر دارد و بدون خبر معنايش ناقص است و بر ثبوت شىء لشىءٍ - و به‌عبارت ديگر بر وصفى از اوصافات موضوع - دلالت دارد . مثل : كان زيدٌ قائماً . ب ) در منطق خوانديم كه « هل » دو قسم است : 1 . هل بسيطه ؛ كه به‌واسطهء آن از اصل وجود و تحقّق چيزى سؤال مىشود . مثل : هل زيدٌ موجودٌ . 2 . هل مركّبه ؛ كه به‌وسيلهء آن از عرضى از اعراض و صفتى از صفات شىء سؤال مىشود . مثل هل زيد كاتبٌ . ج در فلسفه خوانديم كه وجود دو قسم است : 1 . وجود محمولى ؛ كه اصل وجود بر چيزى حمل مىشود ، به آن محمول اوّلى هم گفته مىشود ، چون اولين چيزى است كه خارج از ذات ماهيت است و بر ماهيت حمل مىشود و بعد از « ما هو » نوبت به « هل هو » مىرسد . مثل : الانسان موجودٌ . 2 . وجود نعتى ؛ كه نعتى از نعوت و وصفى از اوصاف وجود بر آن حمل مىشود . مثل : زيدٌ قائمٌ و . . . . با توجه اين مقدمه مىگوييم : طبق تغيير عنوان ، شما از ثبوت سنت به خبر واحد بحث كرديد ، و بحث از اصل ثبوت سنت ، در واقع بحث از اصل وجود شىء و مفاد كان تامّه است ، و بحث از اصل ثبوت شىء ، از مبادى تصديقيه علم است ، نه از مسائل آن . آرى بحث از مفاد كان ناقصه ، بحث از عوارض است ، و از مسائل علم محسوب مىشود . پس اشكال كما كان باقى است ؛ يعنى دو مسألهء مذكور از مسألهء اصولى خارج مىشوند . لا يقال هذا فى الثبوت الواقعى و أما الثبوت التعبدى كما هو المهم فى هذه المباحث فهو فى الحقيقة يكون مفاد كان الناقصة .